اخرين شانس سال ۸۴

حالا ديگه انقدر عصبانی هستم که فکر ميکنم اگه عالم و ادمو به هم بريزم و فحش و به ناموس همه بکشم باز کمه و اروم نمی شم ...اخرين لطمه های  يدشانسی سال۸۴ را با ضربه مهلک خالی شدن حسابم پشت سر می زارم . نمی دونم چطور می شه انقدر راحت  از گلوشون پايين  می ره ،انصافا ماها خريم که اگه کارت اعتباری کسی و پيدا کنيم زودی پست ميکنيم تا به صاحبش برسه ،لعنتی با نهايتا بی رحمی تا اخرين قرونشو شبه عيدی خالی کرده .فکرش و بکن فقط يه هفته وقت نکردم سر وقت حسابم برم ....اين يعنی اينکه مسافرت بی مسافرت و برای جبران اين پول زحمت کشيده که به سادگی اب خوردن از گلوشون پايين رفته مجبورم تمامه تعطيلات و کار کنم .....لابد الان با پولای من داره عيدشو حال ميکنه نمی گم نوش جونت ، دلم می خواد تومن به تومنش  از زير پوستت بريزه بيرون .....مهم نيست اين پول در مقابل ضررهای ميليونی سهام چيزی نبوده اما ادم حسابی کاش يه جو معرفت داشتی ميومدی سراغم از کجا ميدونی شايد چندين برابرشو بهت ميدادم ....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٤

چهارشنبه سوری

صداقت  سادگی  صميميت  صفا  سلامتی  سرور  صلابت  (هفت سين امسال ........................... )

ياد دوران بچگی بخير اون زمونا چها رشنبه سوری که می شد يک عالمه بوته ميگرفتيم سر تا سر کوچه گوله گوله اتيش از بوته می ساختيمو همه بچه های کوچه از رووش می پريدن (سرخی تو از منه زردی من از تو) صدای موزيک و رقص دختر و پسر زن و مرد پيرو جوون ....اجيل و شيرينی و اب ميوه پخش ميکردند و انصافا جشن زيبا با نشاط و دور از اضطراب بود . ...............

امسال ساعت ۵/۴ بعد الظهر که شد از ترس اينکه مبادا خطری پيش بياد سريع از شرکت خارج شديم و راهی خونه ... جشن چهار شنبه سوری امسال از ساعت ۶ بعد الظهر با پرتاب نارنجک و انواع ترقه ها و مواد منفجره شروع شد . صداش توی خونه می اومد و آدمو وسوسه ميکرد که بريم بيرون ببينيم چه خبره ... قدم زنان با مامانو بابا رفتيم بطرف ميدون  ... اگه چشماتو يک لحظه می بستی ميتونستی تصور کنی در ميدون چنگی و خمپاره و بمب که داره روی سرت می باره . اينکارو کردم ... يک لحظه از انهمه هياهو دلم لرزيد انگار با چشمای باز می شد حقيقت يک جشن خيالی رو به بهانه چهارشنبه سوری بر خودت ديکته کنی .. اخه اون چه من ديدم جشن و شادمانی نبود کسی نمی خنديد ... حتی بين اونهمه سازو آوازی که توش بود، اون رقصهای بی وقفه ..بيشتر شبيه رقص حماسی بود ..... من باور دارم انچه من ديدم جشن نبود خشونت بود ... مردمی که با پرتاب هر نارنجک دشمن خيالی خود را به درک می فرستند ...با برپا کردن هر اتش  نفرت خود را به نمايش ميگذارند .... راستی چه شده که اتش ، اين سمبل مقدس زردتشت چنين به انحراف خشونت کشيده شده؟؟؟!!!!! ولی از همه چيز گذشته انصافا ديشب هم خوشگلا توی خيابون بودن هم نيروی انتظامی .....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤