خواب شيطان (۳)

 

شيطان بر فراز خانه چرخی زد ، او را در عشق بازی شيرين روياهايش ديد، خواست فرود آيد ، ديد نگاهی بر پيکر فريبنده اش جاری نمی گردد، با خود چندگاهی خلوت کرد و باز به يکباره بر پيکرش فرود آمد ...خواست داخل شود ..ديد حجم سينه مملو از عشق الهی اوست .... پس از او عبور کرد و آرام از پيکرش خارج شد ....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

هيچکی مثل تو نمی شه.........

کی می شه مثل تو باشه ؟... مثل تو عاشق ما شه ؟...اونی که برام عزيزه ...کسی که تو سينه جا شه...

کی می تونه جای زخم و مرهمم باشه هميشه ؟ ...تو کی هستی که تو دنيا هيچکی مثل تو نمی شه.......هيچکی مثل تو نمی شه....

تو کدوم خوابی که بايد با تو شبها رو سر کرد ؟؟  ...تو کدوم قافله هستی که بشه با تو سفر کرد؟......تو رو بايد از کجا ديد؟...از کجای قصه پيدا کرد؟....که بشه از رو لب تو گل بوسه ها رو برچيد ........

گل خوب مهربونم ...کاشکی می شد با تو بمونم ......تو کی هستی که تو دنيام   من می خوام با تو بمونم ....هيچکی مثل تو نمی شه ................

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥