يک دم آرزوی داشتنش به سينه ام، زندگی دوباره است .....کاش می دونست چقدر کم دارمش ....کاش می دونست تنها آرزوی زندگيمه....کاش می شد لحظه ای چشمامو ببندم قامت بلندش  رو جلوی چشمام ببينم ...کاش می شد توی فضای خيالم لحظه ای گرمای وجودش را حس کنم ....آه من تشنه ام ...تشنه دمی نگاه گرمش ...من بی تابم ...بی تاب لحظه ای در آغوشش آرميدن.....خدايا بزار به آرزوی داشتنش برسم .....خدايا بهت التماس ميکنم ....ازت ميخوام حق خدايی را برام ادا کنی.....بنده ناچيزی هستم .. پر از گناه ...اما تو بزرگی ..تو رحمانی ... تو رحيمی.... تو خودت اين عشقو توی قلب من گذاشتی.... تو خودت منو توی اين مسير انداختی .... ای خدا .....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥