يک کيسه رنگی ........

ديروز روز اول مدرسه بود و مدرسه ای ها بعد از ۳ ماه تعطيلی می رن که مثلا کسب علم و فضل کنند.....خوب خيابونا هم شلوغ و ترافيک بيداد می کرد.... کوچولوهای ناز و مامانی که انگار تازه سر از تخم در آوردن ...اما تا اومدن بيرون فوری يه کيسه تنشون کردند که نکنه سرما بخورند.... راستی نکنه سرما بخورند يا نکنه گربه نيششون بزنه؟..... ملت احمق ..... اصول مسخره ....دختر بچه ۶ ساله توی يه کيسه رنگی .....موهای نازش اون زير درگيره پوشششی عبث ....اين مقدمه اسارت است..... اسارتی که فلسفه ای جز تحقير روحی روانی ندارد...اين همه روانشناس توی اين  مملکت ريخته يکی جرات نداره بگه بابا آخه اين وضع چه تاثيرات سويی که روی روان بچه می زاره....از اينهمه بی توجهی دلم گرفت .... اما بايد قيافه اين کوچولوها رو می ديدی .... هنوز پاهای کوچولوشون توان کشوندن خودشونو نداره که يه مانتو با جنس کلفت تنشون کردند و موهای خوشگلشونو زير حجابی پوشالی پنهون کردند تا برای ساعتها اين موها نفس نکشند.... کوله پشتيهای رنگ و وارنگ که مامانا سعی کردن با رنگ مانتو ها ست کنند روی دوش ضعيفشون ...... می رند که مقدمه ورود اجتماعی را جشن بگيرند ..... با خصلتی ميش وار می روند و با خصلتی گرگ وار بزرگ خواهند شد ......کمی دورتر را نگاه کنی همين کوچولوهای بزرگ شده رو می بينی که حالا ۱۶ ۱۷ سالشونه با همين پوشش و حجاب اما کمی دخل و تصرف آرايش و رنگ مو .... اين همان فلسفه حجاب است ...... آره کسی تمرد نکرده، کسی پوشش خود را خلاف خواست قوانين عوض نکرده ،هنوز هم همان حجاب ...فقط کمی مدرنيزه شده .........شايد کمی خنده دار ...فقط کمی فلسفه مطلب زير سوال رفته ....فقط کمی به من و تو ميگويد که اين روند هرگز پايگاهی در سينه همين کودک صورتی امروز نداشته و ندارد......ای بابا رودخونه جارجرود ...ملتی که يه روز اومدن تفريح کنند .... مردهای برهنه که براحتی تنی به آب می زنند و زنهای آرزومندی که با لباس دست و صورت می شورند ......حالم از اينهمه تبعيض بهم ميخوره .....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٥