هميشه برای گرفتن يک تصميم بايد دو دو تا چهار تا کرد ... اما گاهی اينقدر شرايط تنگه بنظر می رسه که آدم به هيچ چيزی جز فرار کردن فکر نمی کنه ....شايد هم تا حالا خيلی دست دست کردم ...اما شايد هم باز مثل گذشته دوباره پشيمون بشم ...نمی دونم ...اما دلم ميخواد ديگه شروع کنم ..اين دفعه جدی تر از گذشته .... نمی دونم چی دايم پاهامو سست ميکنه ....من خسته تر از اونی هستم که بتونم باز به اينجا دل ببندم ....اما اين چيه که نمی زاره ....نمی دونم ...............کاش خدايا می شد چشمامو ببندم ووقتی باز ميکردم همه چيز عوض می شد ...ديگه  من بودم و رهايی ........

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥