تعصب يا حسادت.........

نه ديگه مشکل فرهنگه . مشکل اختلاف درکه . طبيعيه وقتی دو تا ادم با دو تا دنيای متفاوت بزرگ شده باشند از همه بدتر در دو نسل مختلف به دو زبان متفاوت .دو عرف و مذهب متفاوت . خوب  حالا اگه يک کم هم بتونن همديگرو بفهمن انصافا کولاک کردن .

اما نه قضيه امروز اين چيزا نيست . پس موضوع چيه ؟ تعصب . عصبيت .

ابن خلدون از عصبيت خيلی گفته . عصبيت به فرهنگ قومی ، به ريشه های عرفی ادمها بر مبگردد. عصبيت عصبيت است حالا چه از منظر ابن خلدون چه از ديدگاه من . انسانها نسبت به انچه از ان خود می دانند عصبيت دارند (اين عصبيت با عصبانيت فرق داره ،منظور تعصب است) مثل کشاورز به زمين .مثل ماهيگير به دريا، مثل جنگلبان به افتاب ، مثل کوه نورد به کوه ، مثل مجنون به ليلی مثل من به.... اما همه انهايی که گرفتار عصبيت هستند اگر لحظه ای به خود برگردند می بينند که احساسات تعصب الودشان ممکن است منطقی نباشد .چراکه  اصولا عصبيت بحثی نيست که در منطق جا بگيرد. پس زمانيکه کسی درگير عصبيت شد پرسيدن  سوال چرا و به چه علت مسلما بی پاسخ خواهد بود .

نکته ديگر اينکه تفکيک  بين عصبيت با حسادت مشکل است . چون درک احساسات مکنون و واقعی عکس العملها دشوار است و حتی خود شخص هم گاهی نمی تواند ريشه عکس العمل خود را در ک کند.

مثال بزنيم : وقتی ادم کسی را که دوست داره توی بغل کسی می بينه عکس العمل خاص و قابل پيش بينی انجام می ده .اما اينکه اين عکس العمل ازحسادته يا تعصب باز جای بحث داره . حالا ممکنه يکی بگه خوب معلومه تعصبه .... اما نه انسان در ضمير نا خود اگاهش گاها به چيزهايی که نداره حسادت ميکنه . شايد من از اينکه نمی تونم او را به اون راحتی در کنار خودو ببينم حسادت کردم ،شايد هم تعصب بود . اما اگه او هم فرهنگ من بود هم مذهب من و عاداتی شبيه عرفهای ما داشت قطعا اعتراض ميکردم . و اگه اعتراض نکردم فقط به اين دليل بود که نسبت به نوع ارتباطات اونها اطلاعاتی ندارم.

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤