قيمت رهايی ........

ميان جاده زندگی به دو راهی تصميم رسيده ....در يک سوی جاده، چشمانی شوخ و سينه ای آتشين آغوشش را باز کرده و او را فرا می خواند  و در سوی ديگر انتظاری طولانی و عشقی بلند مرتبه و قلبی که در التهاب رسيدن سالها به گذشت زمان چشم دوخته  ..... هر دو سوی جاده نطفه رهايی است ...رهايی از بندهای تکرار .... جاده معنای گذشتن دارد ...گذر از تنگناهای تکرار...شروعی تازه است ....زندگی ای تازه .... چيزی که مثل الان نيست .....اما کدامين راه درست است؟..... جاده عشق؟....يا جاده مبهم آتش ؟..... گاهی دست به آتش می برد و زمانی ديگر دست به عشق .... اما قدم گذاشتن در هر کدام از اين دو مسير يعنی وداع مسير ديگر.... سرش را خم ميکند تا اعماق قلبش را ببيند .... توی عمق سينه وجـد رهايی بســـوی عشــق را می بيند ... اما ...اما چه؟.... هميشه اين اما مانع از قدم گذاشتن در مسير عشق بوده ....بگو اما چه؟ ... اما می ترسد ...می ترسد چون عشق سنت شکن است و کسی چه می داند در آزاد راه عشق، تنها نماند .....کسی چه می داند در غربت عشق، به مرگ پناه نبرد ....مرگ زندگی ..مرگ عشق....ترس از مردن عشق .... به آنسو می نگرد .... جاده آتش ....رنگ و بوی عشق ندارد ،اما هر چه هست سنت است و تعهد ... و رفتارهايی که در قالب قوانين تضمين شده اند....پايداری و پايبندی نوشته شده..... اما و آيا ندارد .... فقط خالی از عشق است ...خالی از احساس ...دليلش فقط رهاييست .....کسی چه ميداند بدون عشق شکستی دوباره نباشد .... نمی دانم ...نمی دانم .... راستی قيمت رهايی چيست ؟..........

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥