گفتم شتاب رفتنم از برای توست.....

گفتی شتاب رفتنم از برای توست...... آهسته تر برو که دلم زير پای توست 

تمام مسير رسيدن به کارخانه فرصتی بود که توی خلوت راه ، کمی با خودم فکر کنم ....هی عجله چی داری؟... چه خبرته؟...مگه قراره به چی برسيم ؟...مگه کسی دنبالمون کرده؟... جاده را نگاه کن ....اين همان مسير زندگی توست .... اين لاين  يا لاين کناری فرقی نداره همه در موازات هم داريم جلو می ريم ....کسی به برنده جايزه نمی ده ...سرعت در پيمودن راه هدف را عوض نمی کنه ...چه با گاری برسی چه با جت ، بالاخره می رسی .... يه فرقی داره ...با گاری کيفش بيشتره ....همه جا رو می بينی ....زيباييهای اطراف جاده ...رفت و آمد مردم ...رنگ و وارنگيهای ز ندگی .... تو چرا عجله داری ..گيريم مرگ فرصت رسيدن به هدف را نده ....به جهنم که نداد ...مگه هدف چی هست ؟..از کجا آمده ام.... آمدنم بهر چه بود ...به کجا می روم.... آخر ننمايی وطنم.....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٥