بسيار مشتاقم گلويم سوتکی باشد.....

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسيار مشتاقم گلويم سوتکی باشد يه دست کودکی .........

ايا شريعتی هرگز می دانست آرزويش به حقيقت خواهد پيوست و گلويش سوتی شد به دست کودکانی مشتاق و چموش ؟؟؟

چه مشتاقانه نوای او را سر می دهند و چه کودکانه دست از بازی شعرگون او می کشند . کودکی که فرياد او را هر دم سر می دهد اما در مقابل بيدادهای ان فريادانگشت به دندان می هراسد و صدا باز در گلويی ديگر خاموش می ماند .

کاش پيغمبری می امد سوتک را بر دهان می نهاد و يک ريز و پی در پی گلويش را سخت می فشرد و خواب خفتگان خفته را بيدار ميگرداند. پيغمبری که چون محمد ازبيداد زمان هراس نداشت . نه از تهمت بی ايمانی و نه از بزرگان قريش .که او ازاده بود .کاش پيغمبری می امد..........

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤