عشق خسرو...عشق شيرين.....

می نويسم می نويسم از تو ..تا تن کاغذ من جا دارد.....با تو از فاصله ها خواهم گفت ..بين اين گريه اگر بغض دارم .....

حالا تو داری می ری و همه قشنگيها با تو پر می کشند و می رن .حالا تو داری می ری و من همه دوست داشتنيهای زندگيمونو با تو به رويا می سپارم ...حالا تو داری می ری اما دل من انگار نمی خواد باور کنه ....آره تو داری می ری ... تمام چهار ماه گذشته که مثل برق گذشت و من تمام اين مدت را در يک شب يلدا خواب ديدم .حالا وقت بيدار شدنه ...بيدار شم و باز جای خالی تو رو کنارم ببينم ....سخته ...دل من چه دردی تحمل می کنه ...واثه تو هم سخته عزيزم می دونم.....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦