اخرين شانس سال ۸۴

حالا ديگه انقدر عصبانی هستم که فکر ميکنم اگه عالم و ادمو به هم بريزم و فحش و به ناموس همه بکشم باز کمه و اروم نمی شم ...اخرين لطمه های  يدشانسی سال۸۴ را با ضربه مهلک خالی شدن حسابم پشت سر می زارم . نمی دونم چطور می شه انقدر راحت  از گلوشون پايين  می ره ،انصافا ماها خريم که اگه کارت اعتباری کسی و پيدا کنيم زودی پست ميکنيم تا به صاحبش برسه ،لعنتی با نهايتا بی رحمی تا اخرين قرونشو شبه عيدی خالی کرده .فکرش و بکن فقط يه هفته وقت نکردم سر وقت حسابم برم ....اين يعنی اينکه مسافرت بی مسافرت و برای جبران اين پول زحمت کشيده که به سادگی اب خوردن از گلوشون پايين رفته مجبورم تمامه تعطيلات و کار کنم .....لابد الان با پولای من داره عيدشو حال ميکنه نمی گم نوش جونت ، دلم می خواد تومن به تومنش  از زير پوستت بريزه بيرون .....مهم نيست اين پول در مقابل ضررهای ميليونی سهام چيزی نبوده اما ادم حسابی کاش يه جو معرفت داشتی ميومدی سراغم از کجا ميدونی شايد چندين برابرشو بهت ميدادم ....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٤