قضاوت با شما....

لزومی نداشت بحث کار به نوع ارتباط زنان و مردان ختم بشه ،اصلا بدون مقدمه شروع کرد و من هرچه تلاش کردم در ذهنم ارتباطشو پيدا کنم گيج و سردر گم تر شدم ... با يه سوال شروع کرد :ازجای فعلی که کار ميکنی راضی هستی؟ گفتم البته خيلی آروومه و اصلا خسته کننده نيست ...تازه فهميدم کار چيه و کار کردن چه مدليه .. و او ادامه داد :می دونی کار کردن برای خانمها در جامعه ما سخته ،بخصوص تو جاهايی مثل سازمان ما .. زنان بايستی خيلی مواظب خودشون و رفتاراشون باشند ... اينکه تا يکی بگه قربون ... کمی مکث کرد و ادامه داد اينکه تا يکی بهشون ميگه قربون چشمو ابروت يا چه خوشگلی ، دختره نبايد خودشو ببازه .. من به دخترام هميشه ميگم شما بايد انقــدر محکم باشيــن که مردها به راحتـی بدست نيـارن شمارو ..مردها بايــد بـرای يه مصا حبت با دختر خودشونو بکشن، تلاش کنند ... و ادامه داد که توی شرکت دخترا اينجورن اينکه ايا ديدم خانمی که روز اول با چادر امده و الان وضع پوشش اون چه جوريه ...و باز ادامه دادو دلايل اين مساله را از ديد خودش بيان کرد : اينجا بخاطر اينکه توی هر اتاقی چند تا دخترو پسر با هم کار ميکنند و بمرور صحبت و خنده ووو قبه خيلی از مسايل ريخته می شه کم کم روشون به هم باز ميشه و....و من همچنان در فکر اين بودم که خوب اين قضايا چرا برای من گفته می شه......انگار ذهنمو خوند گفت به خودت نگاه نکن مرامت مردونست با همه سنگين و خودومونی هستی کسی هم جرات نميکنه غير روابط اداری باهات برخورد کنه اما ديگران......و باز از دلايلی که می تونه ادمها رو عوض کنه گفت که: تازگی در همسايگی ما خانواده ای اومدن از اون چادريا بودن حالا ببينيش مانتو می پوشه مادرش پيره ها اما الان چادروگذاشته کنار .... همسايه روبروی ما هم يه خانم پيره که  تمام گوشتش آويزونه ، پوستش چروک اما هر وقت می بينيش استين حلقه ای  شلوار تنگ بلوز قرمز يقه باز، قشنگ سينه هاش مشخص اما اين از قديم اينجوری بوده حالا مثلا اين همسايه جديد ما اونو می بينه ميگه خب من چيم کمتره ..لابد بايد اينجوری بگردم ..خب بابا اون مرامش از اول اين بوده تو چرا تغيير کردی....توی ذهنم مرور ميکردم که چه چيز باعث می شه که مردها اينقدر راحت با من حرف بزنن قبلا هم بسيار پيش اومده که طرف حتی مشکلات سکسی خودشو با زنش برام بازگو کرده ..نمی تونم بگم اين صحبتا واثه اينه که سر صحبت باز شه... اخه صحبت معمولا به يک جا ختم می شه بدون هيچ توقعی از سوی اونها يا اينکه بخوان از حدودشان خارج بشن ....تمام مدت او ميگفت و من با سر تاييد ميکردم .. چای اوردن ...چايمو خوردم ...خودش صحبتش رو پايان داد و گفت ببخشيد سرتون درد گرفت خلاصه اينجوريه ...و بعد بحث کارو با اين جمله که اگه باز کمکی از دستم بر می ياد در خدمتم ..تشکر کردم ....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٥