تولدت مبارک عزيزم(خانه را برايت مزين ميکنکم)

امسال جشن ۱۸ سالگيت را با حضور دوستان توی يک جمع اشناو صميمی گرفتيم .به عقبتر که برمی گردم  ميبينم ۵ سال گذشته و من همچنان در انتظار بهاری که بهار تو را به خانه من بياره .تموم دلخوشيم اينه که می دونی، ميدونی واثه داشتنت چقدر تلاش کردم.وحالاتموم شاد يمون اينه که بعد از يک ماه ساعتـی راکـنار هـم گـپ می زنيم.عزيز دلم يواش يواش داره روزهای انتظار به سر ميرسه.چيزی به طلوع شاديها نمونده .

ياد داری که ز من خنده کنان پرسيدی          چه ره اورد سفر داری از اين راه دراز؟

چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گويد            نم اشکی که فرو خفته به چشمان نيـاز

چه ره اورد سفر دارم من ای مايه ناز؟        سينــه سوختــه درحسرت  يـک داغ دراز

امسال عزيزم با ورودت خانه ام را گلباران ميکنم جشن بهارايت را با پرچين ستارگان می ارايم .خانيمان از چه باشد؟ نور؟ رازقی؟ بنفشه؟ عناب سرخ؟ هر چه تو بگويی،  هر چه تو بخواهی،

(انتقال از ۲۵ فروردين ۸۳)

 

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤