بی پولی بد درديه

امسال سال حضرت محمد نام گذاری شده همینطور که پارسال سال امام حسين بود ... اما امسال واثه من سال پول و کاره همانطور که پارسال سال درس بود .......بخاطر همين هم تصميم گرفتم تا می تونم کار کنم و موجوديمو پس انداز کنم ....پيرو اين تصميم ولخرجی رو هم از اموراتم حذف کردم ...اما ولخرجی کردن و کلا خرج کردن اونقدر برام هوس انگيزه که به سختی ميتونم خودمو کنترل کنم بنابراين تصميم گرفتم هر چی پول تو دستو بالم دارم بريزم توی حسابم و مقداری هم به اندازه لازم همراهم باشه ......ديشب بعد از ثبت نام کلاسم رفتم خونه مامان  و همونجا کيف پولمو جاگذاشتم تمام مدت فکر ميکردم که کيفم توی شرکته ...وقتی رسيدم خونه ديدم فقط يه ۱۰۰ تومانی توی جيبمه .....اينکه صبح چه جوری می خوام برم شرکت مظطربم کرد ...خوب واثه اينکه هر چی توی خونه و گشتم اصلا پولی پيدا نکردم دريغ از يه ۱۰۰۰ تومانیبه هر حال خيلی برام مهم نبود اگر اتفاقی نمی افتاد ،چون با سرويس شرکت می رفتم و بعد هم همونجا از حسابم برداشت ميکردم ....صبح زود اماده شدم که از خونه بزنم بيرون که راننده سرويس روی موبايلم زنگ زد و گفت :خانم.... من امروز نمی تونم بيام لطفا يه ماشين بگير بچه ها رو هم ببر ......واقعا که خدا وقتی می سازه قربونش برم حسابی ادمو ضايع ميکنه .........نمی دونستم بايد چکار کنم ...زنگ زدم خونه مامان که بابا ماشينو برام بياره اما بابا نبود ...مامان هم که نمی تونه از خونه بيرون بياد بهر حال تازه پلکاشو عمل کرده ... اما بهر حال چاره ای نبود مامان بايد می اومد و برام کيفمو می اورد ....۱۰ دقيقه منتظر شدم تا مامان رسيد  و من تونستم ماشين بگيرم و نقش راننده سرويسمونو بخوبی بازی کنم ...چون همه رو سر وقت رسوندم اگر چه کلی استرس هم نصيبم شد.....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥