ميشه بيهوده نپوسيد....

تو يه تاک قد کشيده پا گرفتی توی سينم واثه پا گرفتن تو عمريه که من زمينم

راز قد کشيدنت رو عمريه دارم می بينم  داری می رسی به خورشيد ولی من بازم زمينم

می زنم چوب زير ساقت واثه لحظه های رستن  ريختن آب زير پاهات هی منو شستن و شستن

توی سرما و تو گرما واثه تو نجاتم عمری تو هجوم باد وحشی سپر بالاتم عمری

نه ديگه پا می شم اين بار  خالی از هر شک و ترديد ... می رم اون بالا مغرور... تا بشينم جای خورشيد ...تن به سايه ها نمی دم ..بسته هر چی سختی ديدم ...اونقدر زجر کشيدم، تا به آرزوم رسيدم .......

بزار آدما بدونن ، می شه بيهوده نپوسيد ..می شه خورشيد شدو تابيد، می شه آسمونو بوسيد

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥