خسته ام

هرسودی يا مزايايی هزينه خودش را دارد.... اين جمله ای بود همکارم وقــتی ديد از بابت گره خــوردن امــوراتم گله مندم بهم گفت ...اما نه من باورم شده که بد شانسم .... آخه مگه می شه آدم چهار بار تا پای قرارداد بره بعد به راحتی همه چيز بهم بخوره .... اصلا چرا ثبات توی گفته ها و رفتارها نيست .... وای خيلی بده ..همش ميگن خب قسمت نبوده ...بابا چه حرفيه ....من واقعا گيج موندم ....اصلا نمی فهمم چرا اينجوری ميشه ..... انگار يکی نفرين کرده که هی گره بيوفته توی نخ زندگيم ...اما من بميرم هم خونه بابا برنمی گردم ...اگه همه اين جريانات واثه اينه که من برگردم ، شده از اين شهر برم هم برنميگردم ......اه اصلا حوصله ندارم ..... تا اين وضع سروسامون نگيره داغونم .............حس ميکنم يه اشتباه بزرگ تو زندگيم کردم .......تنهايی زندگی کردن توی اين شرايط خيلی سخته ..... مجبورم از خيلی از نيازهام چشم پوشی کنم .......   من کاملا از رفاهم زدم ..... از اين مدل زندگيم اصلا رضايت ندارم ........وای پول يعنی همه چيز ..... و من توی اين دو سال چقدر تشنه پول شدم ........  چرا پدر من بايد اينقدر بد باشه که من از همه چيز محروم بمونم....... چرا خدا اينقدر بی رحمه ............ وای وای بيزارم از اين مدل زندگی ..... خدايا کی تموم می شه ........

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٥