باز آی ساقيا که هوا خواه خدمتم....

باز آی ساقيــا که هواخواه خدمتم .....مشتـاق بنـدگی و دعــا گــوی دولتــم.....

زانجا که فيض جام سعادت فروغ توست.... بيرون شدی نمای زظلمات حيرتم..

دورم بصورت از در دولتسرای تو......ليکن بجــان و دل ز مقيمـان حضرتم......

من کز وطن سفر نگزيدن بعمر خويش ....در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم.....

دريا و کوه در ره من خسته و ضعيف .....ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم....

هر چنـــد بحـــر گنــاهم ز صــد جهت ........تا آ شنای عشق شدم اهــــل رحمتــم.....

عيبم نکن به رندی و بد نامی ای حکيم .......کاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم .....

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختيار .....اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم ....

حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان .....

دراين خيالـــم آر بــــدهــد عمر مهلتم............

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥