دخترافتاب

شايد رسيدن به افتاب فقط يك خيال باشد . شايد گرفتن دستهای افتاب يك ارزو توی يك خواب باشد .اما ديدن دختر افتاب برای من خيال نبود.از خودم می پرسم :ايا چشمان من تپشهای قلبم را كتمان كرد ؟ يعنی او نديد ؟ نفهميد؟  يا نخواست؟

ای كاش با تو می ماندم ای كاش از تو ميخواندم  ای كاش لحظه هام بوی تورو داشت ای كاش ای كاش

چشمات چشمه نورند چشمات پاك مغرورند ای كاش ،اون نگات تنهام نمی زاشت ای كاش ای كاش

حالا برای رهايی از خيال دردناك نداشتنت به سينه های نفرين شده ای پناه برده ام. راستی هيچ می داني؟ اگر ميدانستی چه تپشی در انتظار امد نت دارم اينچنين بی پروا نگاهت را از من نمی گرفتی .

(انتقال از ۸ ارديبهشت ۸۳)

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤