اينم تيله بازيه ........

حتی قدر يه سر سوزن برام ارزش قايل نيست ..اصلا منو نمی بينه ...برای اون من هيچ چی نيستم و نيازهام اصلا به چشمش نمی ياد ... مثل يه يويو که هر وقت هوس بازی می کنی يا حوصلت سر ميره می اندازی به انگشتت تا کمی سرگرم بشی ..من شدم يويوی بازی تو ....حيف حيف از اون همه عشقی که تو قلب منه .... حيف از اينهمه احساس زيبايی که به تو دارم ..... حيف از اينهمه صداقت و تعهد .... چرا که نه ...چرا من نرم دنبال زيباييهای زندگی.... چرا بايد پاهامو ببندم بخاطر کسی که حتی يه ذره ارزش واثه عشق من قايل نيست ..اصلا نمی فهمه دلتنگی چيه ...اصلا نمی گيره انتظار يعنی چی ..... ارزش ديدن من از ماشين زير پای خاله ايشون کمتره.....وای چه دردناکه ....... واقعا احمقم ....دلت آخه به چی خوشه .........احمق .... به چی دل بستی .......آخه تحقير تا چقدر....... به چه قيمتی؟..... تو با اين رفتارت ارزش انسان بودنتو بردی زير سوال ......... نه ديگه نمی خوام ....... ديگه من به تو اجازه نمی دم بخاطر دلت تحقير بشم ....... مساله دوست داشتن و عشق تو به خودت مربوطه ..من تحمل اين رفتارو ندارم ............ تو منو زير پای اون له کردی .....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥