برو بابا............

ای بابا کيلويی چنده زندگی ...اونی که واثش ميميری اينجوری واثت تره هم خرد نميکنه ...دل به چی بستی تو....چه نفرتی ريخت توی سينم ........چه حالی شدم وقتی اون جمله رو شنيدم  ببين من ازش چی ساختم تو ذهنم .... نه ديگه نمی خوام .... برو بچه برو با اسباب بازيهای دورو ورت سر کن  مگه من بازيچه دست توام ....تورو چه به حرفهای گنده زدن ...تو رو چه به  ساختن يه زندگی .... اصلا ميدونی زندگی چيه .......ول کن بابا ...مسخره کردی گرفتی همه چيزو....، شورشو در اوردی........ خستم کردی ...از اينهمه دروغ خسته شدم .... ببين کارت به کجا کشيده يه علف بچه داره تحقيرت ميکنه ..... وای بر من وای بر من ............بابا حرفهای قشنگ زدن که کاره هر اوستا غلاميه .... روزی صد بار دوستت دارم گفتن که تو هر رمانی نوشته.....ول کن بابا ...... مگه دلتو از سر راه آوردی که هر کی ميرسه يه لگد ميزنه تا قدرت پاهاشو امتحان کنه؟  عادت شده برات  ترکش کن ....عشقه از ريشه بکن .... ديگه نمی تونم واستم ببينم که اينجوری تحقيرت کنن که .......تو منو زير پای اون له کردی ....اگه قرار بود له باشم الان هزار تا کشته واله داشتم .... ديگه از خودم بدم اومده ... ديگه تحملشو ندارم .....

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥