بدون عنوان......

تيغ را برداشت توی دستاش ميچرخوند و به قدرت تيغ که می تونه انسانی رو از پا در بياره فکر ميکرد.فقط يک لحظه ،يک لحظه جسارت لازمه تا همه چيز بدست اين آلت پيش پا افتاده تموم بشه ...همه دردها ...همه غمها.... همه چراها.... و همه کينه ها..... چشماشو بست و به کلمه ترس آور خود کشی فکر کرد..... درد رقيقی توی سينش پيچيد .. اما کمتر از چند ثانيه ....چرا خودکشی .... چرا زجر ...اصلا خودکشی چه جوريه ؟// آهان خوکشی انواع داره ..اولين تحقيق در اين باره توسط دورکيم انجام شد ... خودکشی خودخواهانه و ديگر خواهانه ..... اما منظور دورکيم واقعا خودکشی و نابودی جسم بود .... فکر ميکنم من هم دارم خودکشی ميکنم .... اما نه اينکه جسممو نابود کنم .من دارم روحمو ميکشم .....هر روزو هر ساعت ...هر لحظه و هر لحظه ... عشق به من زندگی نداده ..برعکس داره نابودم ميکنه .... ناکامی ،تعارض ،پروژه جنگ سرد .... امروزه در جهان استعمار کهن و استثمار رودر رو نداريم..... امروزه دنيا توسط قدرتهای بزرگ به شيوه نوين استثمار ميشود ...امروزه مانند گذشته جنگهای صليبی نداريم ..امروزه جنگ سرد نشانگر قدرتهای جهانيست .....صدای دبير تاريخ هنوز توی گوشمه..... و سرانجام : امروزه خودکشی به شيوه کهن نداريم ،شيوه های نوين خودکشی .... عاشق کشی .... زجر دلدادگی ....مسخره ست ....تعهد يعنی تنها موندن ...تنها موندن يعنی در زندان بی کسی اسير شدن .... بی کسی يعنی من عاشقم و منتظر از راه رسيدن يارو برای خاطر اون با کسی نمی خوام باشم   ......اووووچه شعائری ...چه رومانتيک .... بابا جمع کن کاسه کوزه تو  ، يارو داره زندگيشو ميکنه ،نه فقط زندگی خودش که امورات هفت جد اونورترشو داره رله ميکنه اونوقت تو نشستی ميگی منتظرشم .... حماقت ....

خب حالا بيا فرق عاشق و خر رو مرور کنيم ... هر دو نمی فهمن که روشون سوار شدن ، هر دو نمی دونن پروژه ای که دارن تهش به کجا می انجامد ...هر دو جدول زمانبندی ندارند و بلا تکليفن .... خره منتظره بارش کنن ...عاشقه روزی صد بار بارش ميشه اما باز خره ......و من در نهايت خريت تازه دوزاريم افتاده که کجای کارم  ........

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥