يادم بمون........

اين فاصله ها تو رو از من هر روز دورتر ميکنه ..انگار نگاهت سرد شده ..انگار ديگه واثه ديدنم بيقرار نيستی...انگار از روی عادت ميگی دوستم داری...اين روزا حتی نيم ساعت هم باهم نيستيم.....از فاصله ها ميترسم ...درست همين زمانهاست که بر فراز قله می ايستم و به دور دست ابهام مينگرم ....

نگار من رفتی تو از کنار من ....

وای از منو اين دل بيقرار من...

رحمی کن ای خدا به روزگار من...

دل نگرونم که ز يادت برم ..نمی ره اين غصه ديگه از سرم ..

يادم بمون ای مهربون ..يه وقت نشی نامهربون ....

شبا که تنها توی راهی ....

محو نگاه ستاره هايی...

يادت باشه که يارت يه گوشه ای نشسته تو تنهايی ...

حرفات همه حرف دوستت دارم بود...

نگات ميگفت دلت گرفتارم بود...

يادم بمون ای مهربون ...يه وقت نشی نامهربون...

  
نویسنده : .. .. ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٥